X
تبلیغات
رایتل

آمریکایی که من شناختم

دیده ها و شنیده های من از سرزمین فرصتهای طلایی

گل

چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1385 09:26 ب.ظ نویسنده: امیر نظرات: 10 نظر چاپ

سلام به همه

خیلی از تفریحات من هر وقت که ذره ای وقت پیدا کنم گل و گیاهه. البته اینو بیشتر مدیون پدرم هستم چون از بچگی منو تو کارهای باغچه دخیل میکرد. دلم میخواد یه روز بتونم یه خونه بخرم که حیاطش مال خودم باشه (منطورم اینه که آپارتمان یا از این خونه هایی که تومجموعه هست و اختیار حیاط با خودت نیست نباشه) و بتونم توش گل و گیاه و سبزیجات بکارم. فکرشو مثل من خوراکت سالاد شیرازی باشه و بری از تو باغچه گوجه فرنگی و خیار بچینی و با لیموی تازه و پیاز سالاد شیرازی درست کنی. خلاصه فعلا که مستاجریم و آپارتمان نشیم مجبوریم خودمونو به گلهای آپارتمانی محدود کنیم.

چند وقت پیشها یکی از دوستام یه دفین باخیا داشت که بلند شده بود و ساقشو از وسط برید و قسمت بالاییشو گذاشت تو آب که ریشه کنه و قسمت پایینیشو میخواست بندازه دور که من ازش گرفتم. کلی بهش آب دادم تا از بقلش جوانه زد. منم گلدونشو گذاشته بودم بالای پله ها نزدیک شیرونی. همسایمون یه پسر کوچیک ۲ ساله داره که از روی کنجکاوی با هاش ور رفت و جوانه کوچولو که یه برگ بیشتر نداشت شکست. منم دوباره تو گلدون کاشتمش و تا نزدیک ۶ ماه نه خشک شد و نه رشد کرد. مثل تصویر زیر.

دیروز دیدم که اون شاخه اصلیه یه جوانه کوچولو زده. کلی ذوق کردم

چند وقت پیش هم تو شرکتمون یکسری گل رو داشتن میریختن دور. در واقع اینقدر بهشون آب نداده بودن که تقریبا خشک شده بودن. هر ساقه یکی دو تا برگ مردنی بیشتر نداشت وقتی آوردمشون خونه. اما الان ماشااله خوب رشد کردن.

رفتم آبشون بدم که دیدم به به گل هم دارن میدن 

اگه یه زمانی پول کافی داشته باشم حتما تو خونم یه پاسیو درست میکنم.

زندگیتون مثل گل شاداب

-امیر