X
تبلیغات
رایتل

آمریکایی که من شناختم

دیده ها و شنیده های من از سرزمین فرصتهای طلایی

رانندگی

پنج‌شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1390 09:05 ب.ظ نویسنده: امیر نظرات: 20 نظر چاپ

آدمها خیلی وقتها خسته و ناراحتند، خیلی اوقات اونجوری که ما میخوایم نیستند، اما ما گاهی بهشون میتونیم بگیم: "خستیگهاتو رو من خالی کن، خوشحالم که حداقل باعث شدم سبک بشی"، یک لبخند هم که چاشنی کار کنی، اکثر مواقع معجزه میکنه، باورتون نمیشه؟ امتحان کنید،


 
شهر رشت، سالها پیش، جریان اینه که من راننده ماشین قرمز هستم و یه نفر داره دنده عقب پارک میکنه، با توجه به اینکه خیلی اومده عقب، من فکر کردم تو جای شماره 1 میخواد پارک کنه، برای همین قیژ رفتم جلو، تو جای پارک شماره 2. میتونید تصور کنید که در این حالت هر دو تا ماشین کنار هم قرار دارند، راننده ماشین پیرمرد مو سفیدی بود با همسرش و دو تا دخترش که عقب نشسته بودند. با عصبانیت به من گفت: "آقا من میخواستم اینجا پارک کنم!"، منم عذر خواستم و دنده عقب گرفتم و رفتم تو جای پارک شماره 1. حتی یک کم به ماشین عقبی نزدیک شدم تا پیرمرد جای بیشتری برای پارک کردن داشته باشه. پیرمرد هم نامردی نکرد و چسبوند به ماشین من، جوری که دیگه در اومدن از پارک برای من تقریبا غیر ممکن بود.

بخودم گفتم ولش کن، پیرمرد حتما روز بدی داشته، خدا بخواد هم زودتر از من میره و مشکلی نخواهد بود. با دوستم از ماشین پیاده شدیم و یه نگاهی انداختم ببینم واقعا چقدر جا بین دو تا ماشین هست. فقط همینقدر بهتون بگم که نمیتونستی از بین دو تا ماشین رد بشی. پیرمرد از ماشینش پیاده شد و با غرور خاصی جلوی همسر و دخترهاش به لهجه غلیظ گیلکی گفت:


"پسر جان، میدونی چرا باهات اینکار رو کردم"
"نه پدر، بفرمایید تا منهم بدونم"
"یکی باید جوونهای مثل شما رو آدم کنه"

"پدر جان، حتی اگر به ماشین منهم میزدید، من به احترام موی سفیدتون و خانوادتون، امکان نداشت چیزی بگم یا شکایتی بکنم"


پیرمرد بیچاره انتظار چنین جوابی رو نداشت، بدون اینکه چیزی بگه رفت تو ماشینش و ماشینشو یه کم برد جلو، به همین سادگی


آره میدونم، همیشه هم نتیجه به این خوبی نیست، اما بیشتر مواقع هست.