X
تبلیغات
رایتل

آمریکایی که من شناختم

دیده ها و شنیده های من از سرزمین فرصتهای طلایی

کار جدید

دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1390 05:19 ب.ظ نویسنده: امیر نظرات: 16 نظر چاپ

سلام،



بعد از 6 سال بالاخره تصمیم گرفتم کارمو عوض کنم و از روز دوشنبه کارمو در یک شرکت جدید شروع میکنم. عادتمه، باید به چالش کشیده بشم، و گرنه همه چیز برام بیرنگ و خسته کننده میشه و تقریبا تنها دلیلی که دارم کارمو عوض میکنم همینه. همکارای خوب، محیط کاری خوب و حقوق نسبتا خوب، همه اینها رو دارم میزارم و میرم دنبال کاری که با کار فعلی کلی فرق داره، هم باید کلی چیز جدید یاد بگیرم و هم نوعش کار خیلی سخت تره. امیدوارم همکارای جدیدم و محیط کاری جدیدم به خوبی کار فعلیم باشه.


البته یه امیدواری دیگه هم هست، کار فعلیم توی یه کارخونست تو حومه شهر، 95% کارکنان مرد هستند و متوسط سن خانمهای شرکتمون هم فکر کنم بالای 50 سال باشه، اما شرکت جدید تو مرکز شهر واقع شده و به خواست خدا تناسب جنسیتی بهتری وجود خواهد داشت.



یک نکته بسیار غم انگیز و دردناک، دردناک تا مغز استخون، هم وجود داره. یکی از دوستان قدیمیم که تو ایران هم با هم همکار بودیم تو شرکتی کار میکنه که خیلی به شرکت ما نزدیکه، خانمش یک روز برای شوهرش و من غذا پخت، و قرار گذاشتیم که بعضی روزها من غذا بپزم و بعضی روزها خانم دوستم. نتیجه این شد که در یک سال گذاشته دو بار من غذا پختم و بقیشو خانم دوستم.

فکرشو بکنید، برای آدم شکمویی مثل من، که بقول مادرم اول غذا رو یه دور با چشمام میخورم، عوض قورمه سبزی و خورش قیمه بادمجون خونگی و سایر غذاهای خوشمزه ایرانی، ناهارها باید پیتزا، هات داگ، و همبرگر بخورم. این یعنی فاجعه، امروز (آخرین روز) غذا آش رشته بود و من هر قاشقشو با دقت خاصی میخوردم. باید بپرسم ببینم تو شرکت جدید خانم ایرانی ندارند تا بعضی روزها من غذا بیارم بعضی روزها اون؟


خلاصه که احساس غریبیه، 6 سال زمان کمی نیست، دلم برای دوستهای خوبی که تو این مدت پیدا کردم و برای میزکارم تنگ میشه. خوشحالم از اینکه تو این 6 سال، حتی یک روز نشد که آرزو کنم کارم جای دیگری میبود.


البته نکته بسیار مثبتی که باید در نظر بگیرم اینه که کار جدیدم تا خونم نیم ساعت پیاده بیشتر نیست، در حالیکه کار قدیمی در بهترین حالت نیم ساعت رانندگی بود.


موفق باشید