X
تبلیغات
رایتل

آمریکایی که من شناختم

دیده ها و شنیده های من از سرزمین فرصتهای طلایی

آرزوهای بزرگ

پنج‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1390 10:39 ب.ظ نویسنده: امیر نظرات: 29 نظر چاپ

نشستیم تو اطاق نشیمن، ساکتی و پر از فکر، انگشتهاتو به هم گره گردی و به گوشه اطاق خیره شده، از اون حالتهایی که میدونم هیچ چی نمیبینی با اینکه چشمهات بازه، برات چایی میارم، با نبات زعفرانی، تازه از ایران برامون آوردن، تو هم همونطور که کنارت نشستم دستتو میزاری رو شونم و نوازشم میکنی،

همونطور که چهار زانو نشستی رو زمین، سرمو میزارم رو پاهات، طوری که بتونم ببینمت. با انگشتهات با موهام بازی میکنی، یه نفس عمیق میکشی و شروع به صحبت میکنی. میگی: "یعنی میشه؟ فکر میکنی بتونم؟" با اینکه جملت سئوالیه میدونم که در واقع داری با خودت حرف میزنی و منتظر جواب نیستی. ادامه میدی، "بشه یا نشه به کنار، مهم اینه که باید سعیمو بکنم، میدونم اگر اونجور که باید و شاید تلاش نکنم، پشیمونی و اما و اگر بعدش میکشتم، خوب که زور بزنم حداقلش اینه که بعدش پشیمونی نداره". دستهاتو پشت سرت قلاب میکنی و کمی به عقب تکیه میدی، چشمهاتو میبندی و سرتو تکون میدی، دوباره یه نفس عمیق میکشی و ادامه میدی: " هیچ کس تا حالا اینکارو نکرده، میدونی اگه اونجوری که دلم میخواد بشه، دنیا منو میشناسه، اونقدر پول خواهیم داشت که دیگه نیازی به پول در آوردن نداریم، شاید حتی بچه هامون نیازی به پول در اوردن نداشته باشند، گرچه بعید میدونم یاسمن کوچولو وقتی که بزرگ بشه، چیزیو از باباش قبول کنه، من نمیدونم چطور به این بچه دبستانی حالی کنم کمک گرفتن از دیگران گناه کبیره نیست. به هر حال خودتم میدونی دنبال این چیزهایی که گفتم نیستم. اگه درست بشه خودمو باور میکنم، به همین سادگی، از طرفی قولی رو هم که سی سال پیش به اون پیرمرد دادم بالاخره عملی میشه، چی میشه یه بارهم اون به من افتخار کنه"

آهنگ مورد علاقت، "همه چی ارومه" رو میزاری، همونطور که سرم رو پاته دراز میکشی، دستمو میگیری تو دستت و انگشتهامو میبوسی، و وسطاش آهنگو با صدای آروم زمزمه میکنی، مخصوصا قسمت "بگو این آرامش تا ابد پابرجاست"، و وقتی که قسمت "تو به من دلبستی از چشات معلومه" رو زمزمه میکنی میخندی، یه جور لبخند پیروزمندانه،