X
تبلیغات
رایتل

آمریکایی که من شناختم

دیده ها و شنیده های من از سرزمین فرصتهای طلایی

سفر

دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 10:09 ب.ظ نویسنده: امیر نظرات: 17 نظر چاپ


میگم بیا گم بشیم، بیا اتصال رو تا جاییکه میتونیم و تا جاییکه شرایطمون اجازه میده با دنیا قطع کنیم. بیا با هم بریم سفر، مثل زمان بچگیهامون که با پدرها و مادرهامون میرفتیم سفر، نه مثل سفری که دفعه پیش با هم رفتیم. یادته؟



چقدر دلم برای اون وقتها تنگ شده، تو جاده چالوس، وقتی مادرم میگفت شکوفه ها رو ببینید، یا اگر پاییز بود پدرم آروم میرفت تا برگهای رنگ و وارنگ درختها رو ببینیم. سکوت میکردیم و به زیبایی طبیعت خیره میشدیم. پدرم چند تا بیراهه بلد بود که خیلی زیبا بودند، چه اهمیتی داشت اگر دیرتر میرسیدیم؟



یه جا کنار جاده میایستادیم و چای میخوردیم. پدرم و دوستانش با هم وسط مسیر قرار میگذاشتند تا مطمئن بشوند برای کسی مشکلی پیش نیامده، همه میامدند خانه ما، صبحانه میخوردیم و پدرم میگفت: اولین قرار نزدیک تونل کندوان، از آن دختر زیبا رو گردوی تازه میخریم و قرار بعدی را تعیین میکنیم.



یادته سفر آخری که با هم رفتیم، همه قرار گذاشتیم که تو هتل همدیگرو ببینیم، صبح چمدونهامون رو گذاشتیم تو ماشین و رفتیم سر کار، بعد از کار، من با عجله اومدم دنبال تو و دوستت و راه افتادیم. تمام راه تو و دوستت با تلفنهاتون یا مشغول پیامک دادن بودید یا مشغول گشت و گذار تو اینترنت، علی الخصوص فیس بوک. یا داشتید تو اینترنت میچرخیدید و یا به همه دنیا تلفن میزدید، تازه غر هم میزدید که سرعت اینترنت تو جاده بخوبی شهر نیست.


خودمو به نفهمی زدم، اما میدیدم که به دوستت که فاصله اش با تو یک متر هم نمیشد پیامک میزدی و احتمالا غر منو میزدی و بعد جفتتون میخندیدید. 6 ساعت مسیر رو بدون توقف رفتیم نمیخواستیم برای رفتن به فلان کلاب دیرمون بشه، تنها توقفمون وقتی بود که پلیس ما رو برای سرعت غیر مجاز جریمه کرد. یکساعت بحث سر این بود که هتلی که گرفتیم خوب نیست، بعد از ارسال یه عالمه پیامک و چک کردن هتلها تو اینترنت، از تو ماشین با تلفنت هتلمونو عوض کردی. دیگه از اون جاده بیراهه خبری نبود، دیگه از اون پیرمردی که ازش تمشک میخریدیم و آدرس میپرسیدیم هم خبری نبود، مسیر یاب بهمون میگفت که کدوم سمت باید بریم. از آن دختر زیبای گردو فروش هم دیگر خبری نبود.


مسیر سفر، از منزل تا مقصد، به جای تفریح به یک کار شاق تبدیل شد، به همین سادگی.